تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1396 | 03:05 ب.ظ | نویسنده : افکـــآر


معشوقه
از اسمش چی برداشت میکنین؟
هوس؟ عشق واقعی؟ عشق آبکی؟ زود گذر؟
یا یکی که به همسر و عشقت،ارجعیت داره؟
به خانوادت چی؟
به برادر روانیت که وقتی غیرتش گل میکنه چی؟
اگه بفهمن... میکشنت؟
چون سرنوشت یه معشوقه ی زن اینه؟
ولی داستان ما اصلا این نیست!
همه چی از یه شب سیاه و تاریک شروع میشه،شبی که ناله های یه دختر توش زنگ میزنه
همه چیش به تاراج برده میشه.. از جمله وجودش
یه عشق میتونه از یه هوس که زندگی یه نفرو نابود کرد،شکل بگیره؟
یکم کلیشه ای نیس؟
چرا... اما قشنگه
...
یغما،دختری که از ترس خانوادش،از ترس اینکه بهش بگن "هرجایی" سکوت میکنه
این کار نابجا، روهام رو وحشی تر میکنه. اینکه به طور مداوم کابوس یغما بشه
اما از ورای این دست درازی ها چیه؟ عشق؟
مگه میشه؟
مگه میشه کسی که عاشقته بتونه اینکارو باهات بکنه؟
آره میشه... بعضی وقتا عشق،پاسخگوی هیچی نیست!
از جمله اتفاقی که برای یغما می افته.
رمان معشوقه،رمانی که هرگز فکر نوشتنش به ذهنم خطور نکرده بود.
اما یک لحظه... گفتم بنویسمش. قشنگ میشه!
...
معشوقه
به قلم افکار
یغما - روهام
پ.ن :
راستی اینجا به جز این رمان،رمانای دیگه ای هم گذاشته میشه. حتی میتونید عضو بشید و خودتون در این وب قلم به دست بگیرین :)


دنبالک ها: قوانین،

نمایش نظرات 1 تا 30